تبليغاتX
انجمن وبلاگ نويسان
دانلود آهنگ جدید
دانلود رايگان فيلم و سريال
ابزار وبلاگ
دانلود آهنگ جدید
دانلود زیرنویس
زیرنویس فارسی
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
webdesign düsseldorf
مدل لباس
دانلود آهنگ جدید
خرید کتاب
انجام پروژه متلب
در ضد سرقت
دانلود کتاب
فروش بک لینک
خانه هوشمند

خرید لباس مجلسی
جراحی بینی
دانلود موزیک
برندگان لاتاری
خرید اپل آیدی
دانلود سریال عاشقانه
کفش زنانه
دانلود آهنگ جدید
ثبت نام لاتاری
تشریفات عروسی
وقت سفارت

بلیط هواپیما
ویزای کاری
دانلود فيلم جديد
مجله تفریحی و سرگرمی
دانلود سریال شهرزاد
سریال عالیجناب
دانلود آهنگ جدید
دانلود اهنگ سنتی
شبکه اجتماعی
سریال شهرزاد فصل سوم
اخبار روز
پاپ آپ
تور لحظه اخری
فرهنگ و تاریخ

بازديد : 2746 مرتبه
تاريخ : پنجشنبه 28 فروردين 1393

شنیده ها حاکی از این است که "مهناز افشار" بازیگر پرکار و مشهور کشورمان با "محمد امین رامین" پسر معاون مطبوعاتی ریاست جمهوری "محمود احمدی نژاد" نامزد کرده است. به روایتی "مهناز افشار" هنرپیشه مشهور ایران با محمد امین رامین فرزند محمد علی رامین معاون مطبوعاتی دولت احمدی نژاد ازدواج کرده است.

آیا مهناز افشار واقعا ازدواج کرده است؟! +عکس

البته قابل ذکر است این خبر در حالی منتشر شده که مهناز افشار این خبر را تکذیب نکرده است. اگر اخبار جدیدی از تایید یا تکذیب این خبر به دستمان برسد ان را در اختیار کاربران قرار خواهیم داد.

تهیه و گردآوری : گروه خبری پرداد

بازديد : 4077 مرتبه
تاريخ : دوشنبه 26 اسفند 1392
به گزارش ایران فروم والدین چینی دختر 6 ساله‌ خود را به دلیل ابتلا به یک بیماری ناشناخته که سطح بدنش پوشیده از مو شده‌ است، ترک کردند. لیو جیانگ‌لی زمانی که متولد شد بدلیل شرایط نادری که در هر یک میلیارد نفر در یک نفر اتفاق می‌افتد، موهای سیاه رنگی پوست صورت و 60 درصد از بدنش را پوشانده بود.

دختری عجیب با بدنی باورنکردنی / عکس 18+
دختری عجیب با بدنی باورنکردنی / عکس 18+

دختری عجیب با بدنی باورنکردنی / عکس 18+


گردآوری شده توسط: گروه سرگرمی ایران فروم

بازديد : 1836 مرتبه
تاريخ : 11 اسفند 1391

 

 

روزی آهنگری جوان وارد دهکده شیوانا شد. او در کار خود بسیار ماهر بود و می‌توانست وسایل مختلف را با کیفیت خوب و قیمت مناسب بسازد و به مردم عرضه کند. در ابتدا فروش خوبی هم داشت اما به تدریج میل و رغبت مردم به خرید از او کاهش یافت و چند هفته که گذشت دیگر هیچ‌کس سراغ او نرفت.....

دلیل این عدم استقبال مردم از او، بدگویی آهنگر جوان از آهنگر پیر قبلی دهکده بود که با وجود سن زیاد به کسی کاری نداشت و اصلا هم از ورود آهنگر جوان به دهکده گله‌مند نبود. اما برعکس او آهنگر جوان حتی یک لحظه از بدگویی و تهمت و افترا علیه آهنگر پیر دریغ نمی‌کرد. سرانجام مدتی که از بیکاری آهنگر جوان گذشت او نزد شیوانا آمد و به او گفت: "استاد می‌بینید چه بلایی سرم افتاد! این آهنگر پیر و مکار با مظلوم‌نمایی و سکوت خودش کاری کرد که مردم دهکده از من گریزان و به سمت او متمایل شوند. دیگر کاری از من ساخته نیست و به ناچار باید هر چه زحمت کشیده‌ام را زیر قیمت بفروشم و از این دهکده بروم. بگذار مردم دهکده مجبور شوند از جنس‌های نامرغوب همین آهنگر پیر و قدیمی و ناوارد استفاده کنند تا قدر مرا بدانند." 


شیوانا با لبخند گفت: "تو خودت به تنهایی به قدر کافی مهارت و شایستگی داری که مورد تحسین اهالی قرار بگیری. اگر کاری به کسی نداشتی و با هنر و مهارتی که داشتی توانمندی و برتری خود را اثبات می‌کردی سال‌ها بین مردم خوش می‌درخشیدی و کسی با تو دشمن نمی‌شد. اما چون همه چیز را برای خودت می‌خواستی و حرص چشمانت را کور کرده بود با وجودی که این همه امکان و استعداد برای جذب اهالی داشتی با حسادت بی‌مورد و دشنام و اهانت به کسی که سکوت می‌کرد و چیزی نمی‌گفت خودت با دست خودت نزد مرد حرمت خودت را از بین بردی. برای محبوب شدن نیازی به بدگویی و تهمت و دشمنی نبود. تو همین‌طوری محبوب دل‌ها بودی. خودت باعث تنهایی و کنار گذاشتن خودت شدی. کافی است خرابکاری‌های گذشته را طوری ترمیم کنی و دست از سر آهنگر قدیمی دهکده برداری و به کارخودت بپردازی. خواهی دید که چند سال دیگر هنر و مهارتت دوباره تو را محبوب خواهد ساخت. البته به شرطی که دست از حرص و حسادت برداری." 


آهنگر جوان لبخند تلخی زد و گفت: "در این دهکده آنقدر خرابکاری کرده‌ام که گمان نکنم به سادگی از خاطر اهالی برود. به دهی دیگر می‌روم و آنجا این‌گونه که گفتید زندگی می‌کنم." 


روز بعد آهنگر جوان اسباب و وسایلش را جمع کرد و به دهکده مجاور رفت و آنجا برای خود از نو کارگاهی ساخت و به کار مشغول شد. اما این بار به هیچ‌کس کاری نداشت و سرش به کار خود مشغول بود. یک‌سال بعد شیوانا از آن دهکده می‌گذشت. اهالی دهکده خود را دید که اطراف مغازه آهنگر جوان جمع شده‌اند و به او سفارش کار می‌دهند. شیوانا نزدیک او رفت و جویای حالش شد. 

 

 آهنگر جوان با خنده گفت: "می‌بینید استاد نه تنها اهالی این دهکده جدید از کار من استقبال کردند بلکه اهالی دهکده شما هم از راه دور می‌آیند و به من سفارش می‌دهند و حسابی سرم شلوغ است. همان آهنگر پیر دهکده شما هم وقتی سرش شلوغ می‌شود کارهای اضافی‌اش را به من ارجاع می‌دهد. انگار حق با شما بود برای محبوب شدن نیازی به دشمنی و حسادت و کینه‌ورزی و تهمت به دیگران نیست. هر انسانی اگر با تکیه بر استعداد و توانایی خودش خوش بدرخشد مورد تحسین و استقبال بقیه قرار می‌گیرد و در حد لیاقت خود محبوب جمع می‌شود. فقط باید کاری به کار دیگران نداشت و خوش درخشید!" 

 

مجله موفقیت شماره ۱۸۸ 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط محمد |دسته:فرهنگ و تاریخ,| امتياز : 4 | 1 2 3 4 5 6|فقط,خوش,بدرخش!, فقط خوش بدرخش!,
بازديد : 2078 مرتبه
تاريخ : 11 اسفند 1391

 

 

یاران من سلام؛
در زمان تحصیلم در دوران راهنمایی دبیر ادبیاتی داشتیم فرهیخته که برای حفظ کردن شعرهای کتاب اهمیت فوق‌العاده‌ای قائل بود. اغلب بچه‌ها سعی می‌کردند شعرهای کتاب را حفظ کنند و از او جایزه بگیرند. یکی از بچه‌های کلاس که به نظر می‌آمد حافظه خوبی دارد بلافاصله پس از خواندن شعر توسط استاد و پرسش این‌که چه کسی این شعر را می‌تواند از بر بخواند با بلند کردن دست خود اعلام آمادگی می‌کرد و همیشه مورد تشویق قرار می‌گرفت. یک بار من شب قبل از کلاس ادبیات ....

 

یک بار من شب قبل از کلاس ادبیات نشستم و تا صبح شعری را بارها و بارها خواندم تا بالاخره آن را به خاطر سپردم. فردای آن روز استاد پس از خواندن شعر طبق معمول رو به بچه‌ها کرد و پرسید چه کسی می‌تواند این شعر را از بر بخواند. این بار دست دو نفر بلند شد من، و دوستم که همیشه اعلام آمادگی می‌کرد. استاد با تعجب به من نگاه کرد و این بار از من خواست شعر را از بر بخوانم. صدای قلبم را می‌شنیدم، انگار هیچ چیز در خاطر نداشتم. رنگ و رویم پریده بود و دستان کوچکم لرزش غریبی را تجربه می‌کرد. آرام در مقابل بهت همشاگردی‌هایم بلند شدم، خدایا چرا چیزی به خاطرم نمی‌آید... 

  


استاد باتجربه بیت اول شعر را خواند؛ 


در کتاب آمد که در عهد قدیم           خانه‌ای می‌ساخت سقراط حکیم
 

جرقه زده شده بود بلافاصله بیت دوم را شروع کردم.
چون به پایان برد کار آن سرا آمدند از ره رفیق و آشنا
 

یکی‌یکی ابیات شعر در مغزم روشن می‌شد و با آرامش شعر را تا آخر خواندم. استاد و بچه‌ها همه مرا تشویق کردند. در آسمان پرواز می‌کردم، چه حال خوبی بود، آن روز استاد خودنویسی را به من هدیه داد که هم‌اکنون نیز یکی از نفیس‌ترین هدایای دوران کودکی‌ام به شمار می‌رود و اما بعد...
  

 

سال‌ها بعد در اداره‌ای کاری داشتم نگاهم به نگاه همان دوست قدیمی‌ام افتاد و متوجه شدم او سمت مهمی در آن اداره دارد. جلو رفتم و خودم را معرفی کردم و خاطرات دوران کودکی را مرور کردیم. پیش او اعتراف کردم که آن شعر را شب قبل از کلاس تا صبح ده‌ها بار خوانده بودم تا آن را به خاطر بسپارم، دیگر وجدانم آسوده شد. نفس راحتی کشیدم و حیرت‌زده شاهد شنیدن جمله‌ای از او بودم. او گفت حلت جان من هم همیشه همین کار را می‌کردم ولی بچه‌ها فکر می‌کردند با یک بار خواندن آن شعر را به خاطر می‌سپارم.  

 


بله عزیزان دل! سرمقاله این شماره به قانون شگفت‌انگیز سخت‌کوشی برمی‌گردد. به خاطر داشته باشید راز بزرگ نوابع جهان و انسان‌های موفق در سراسر گیتی جادوی پیگیری و تلاش است. هرگاه شنیدید دانشجویی می‌گوید من به هیچ‌وجه نمی‌خوانم و در پایان ترم دیدید شاگرد اول شده است بدانید که دروغ می‌گوید فقط با تمرین می‌توان در هر حرفه‌ای مهارت کافی را به دست آورد. هر چقدر آگاهانه‌تر و منظم‌تر تلاش کنید نتیجه فوق‌العاده‌ای می‌گیرید. در بسیاری از زمینه‌های تخصصی فقط تلاش مضاعف است که درجه بالای مهارت را به ارمغان می‌آورد. 


نوابغ ضمن تعهد به آنچه که اراده می‌کنند تمام تلاش خود را برای به سرانجام رساندن آرمان‌های خود به کار می‌گیرند. وقتی نابغه‌ای به کاری مشغول است تمام ورودی‌های خود را به روی بقیه امور می‌بندد؛ آنها از جهان غافل می‌شوند و گاهی اوقات حتی غذا خوردن خود را نیز از یاد می‌برند. نیوتن، انیشتین، زکریای رازی، ابوعلی سینا و خلاصه همه نوابغ جهان با سماجت و لجاجت در کار به خصوص در کارهای سخت و به ظاهر غیرممکن کاری می‌کنند کارستان. 

 


 

عزیزانم تنها فوت کوزه‌گری سخت‌کوشی یک واژه است. عشق به آن کار. یادتان باشد وقتی کاری را انجام می‌دهید باید از ثانیه‌ثانیه آن لذت ببرید و به گونه‌ای کار کنید که گویی جهان هستی متوقف شده است و شما و کارتان در این دنیا روبه‌روی هم قرار گرفته‌اید تا با لذت آن را به انجام برسانید.  

 


شاد باشید و قدرتمند
احمد حلت ( مجلمه موفقیت شماره ۱۸۸ ) 

 


ادامه مطلب...
ارسال توسط محمد |دسته:فرهنگ و تاریخ,| امتياز : 3 | 1 2 3 4 5 6|فوت,کوزه‌گری, فوت کوزه‌گری,
بازديد : 1938 مرتبه
تاريخ : 11 اسفند 1391

 

قانون باور :  هر آنچه را که واقعا از ته قلب باور دارید ، در زندگیتان به واقعیت می پیوندد . 

همواره در حالتی هماهنگ با باورهایتان ، مخصوصا باورهایی که در مورد خودتان است ، عمل می کنید . اعتقاداتتان مانند مجموعه ای از فیلترها عمل می کنند که اطلاعات ناهمگون با آن ها را بیرون می ریزند . الزاما هرآنچه را که می بینید آنرا باور و قبول ندارید ، ولی هرانچه را که از قبل باور دارید آنرا می بینید . اطلاعات متناقض با آنچه را که قبلا تصمیم به قبول آن گرفته اید را رد می کنید ، چه باور ها و پیش داوری های شما بر اساس واقعیت باشد یا خیال بافی....

یکی از بهترین استراتژی های موفقیت برای شما خود داری از قضاوت درباره ی اشخاص دیگر یا اوضاع و احوال پیش از آنکه اطلاعات کافی برای یک تصمیم عاقلانه داشته باشید . مخصوصا از قضاوت کردن درباره خود و امکانات خودتان ممکن است درست نباشد . 

 

 

بدترین باورهایی که می توانید داشته باشید " باورهای خود سانسوری " یا باورهای خود محدود ساز ( Self limiting belivefs ) می باشد . این باورها هرجا که خواستید خودتان را محدود کنید به طریقی خودشان را نشان می دهند . به عنوان مثال ، ممکن است فکر کنید خودتان کم استعدادتر یا ناتوان تر از دیگران هستید . یا این که فکر کنید دیگران به نحوی به شما برتری دارند . ممکن است فروشتان کم شده باشد و فکر کنید واقعا لیاقت ندارید فروشتان را زیاد کنید .

 

این باورهای خود محدود ساز مانند ترمزهای روی پتانسیل ها عمل می کنند . آن ها باعث می شوند که عقب بمانید و ایجاد شک و ترس می کنند که این دو از بزرگترین دشمنان موفقیت بشر هستند . این باورها فکر شما را فلج می کنند و باعث می شوند تا در اتخاذ ریسک های هوشمندانه ای که برای استفاده از پتانسیل واقعی تان لازم هستند ، تردید کنید .

 

برای اینکه پیشرفت کنید ، باید در زندگی و کار و تجاری رشد کنید ، باید همواره با باورهای محدود کنند خود مبارزه کنید . باید هر طرز تفکر یا توصیه ای را که به نحوی شما را محدود می کند رد کنید . باید به عنوان یک اصل اساسی بپذیرید که انسانی هستید که نهایت ندارید و هرآنچه دیگران انجام داده اند شما هم می توانید انجام دهید .

  

وقتی جوان بودم و با مشکلی مواجه می شدم با خود فکر می کردم چون افراد دیگر بهتر از من کار میکنند ، حتما باید بهتر و زرنگتر از من باشند . بنابراین نتیجه می گرفتم که آنها بیش تر از من ارزش دارند و بنابراین من باید کم ارزش باشم . این باور غلط ، سال ها بود که باعث عقب افتادن من از قافله زندگی شده بود .

 

 

در واقع ، نه کسی بهتر از شماست و نه زرنگ تر از شما ! اگر افراد دیگر بهتر از شما کار می کنند ، غالبا به این دلیل است که آن ها از استعداد ها و توانایی های طبیعی شان بیشتر از شما استفاده می کنند . آن ها پیش از شما یاد گرفته اند باید از قوانین علت و معلولی برای زندگیشان استفاده کنند . همه چیزی را همه کس دیگر انجام داده ، به شرط آنکه مستدل باشد ، احتمالا شما نیز می توانی دانجام دهید . فقط لازم است بدانید چگونه انجام دهید .

 


 

** تمرین های عملی 


چگونه می توانید بی درنگ از این قانون استفاده کنید :


1-      مغز خود را از هر گونه شک ، تردید و ترس پاک کنید . فرض کنید که هیچ گونه محدودیتی ندارید . اگر می دانستید نمی توانید شکست بخورید ، جرات داشتن چه آرزوی بزرگی را داشتید ؟؟ اگر شما تمامی وقت ، پول ، استعداد ، مهارت و تمام روابط مورد نیاز را داشته باشید ، تصمیم می گیرید که در زندگی چه کار بکنید . چگونه باشید و چگونه رفتار کنید .


2-      با باورهای بازدارنده خود که شما را از قافله زندگی عقب نگه داشته اند مبارزه کنید . اکثریت مردم در این حوزه کور هستند . آن ها نیاز به راهنمایی صادقانه فردی دارند که آن ها را بشناسد و با آن ها صادق باشد . به کسی مراجعه کن که شما را می شناسد و به حرف وی گوش بده و از او بخواه که اگر می بیند عقیده ای داری که باعث کاهش بازده کاری و عدم نتیجه گیری شما در زندگی شده ، شما را آگاه کند .

 


بریان تریسی
کتاب : ۱۰۰ قانون شکست ناپذیر موفقیت در کار و زندگی
مترجم : مهندس علی اکبر قاری نیا  

 

اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها

ادامه مطلب...
مطالب پر بازديد
آخرين مطالب
صفحه قبل 1 2 ... 5 صفحه بعد